تبليغاتX
چنلی بئل


 

این قصه سر دراز دارد

از گفتگوی تمدنها تا تمسخر تمدنها

 

زمانیکه ستارخان و یارانش مظلومانه خلع سلاح شدند و مشروطه ایی که از تبریز توسط آزادی خواهان غیور آذربایجانی شروع شده بود در تهران توسط مشتی چاپلوس قدرت طلب و چهره های ضد مردمی با شکست مواجه شد و نیز قانون اساسی ثقه السلام به فراموشی سپرده شد و قیام شیخ محمد خیابانی سرکوب شد، اندیشه هایی در ایران سربرآوردند که همگی در سرکوب "کرامت انسانی"، "حقوق شهروندی"، "اصل احترام به ذات انسان" کوتاهی نکردند و همانند چرخ و فلک در کار شدند تا پایه ها و ریشه های تورک زبانان در ایران را سست نمایند و برعکس جامعه جهانی که بسوی "حقوق بشر" و جوامع دموکراتیک مبتنی بر اصل احترام پیش می رفت در ایران عده ایی نژادپرست آریایی با اندیشه های افراطی و جنون آنتی تورکی سیاستهای شووینیستی و پان فارسیستی را تکوین دادند و هرچه در توان داشتند در راه انواع تبیعض ها، مبارزه با حقوق ذاتی و انسانی ملتهای غیر فارس ایران و سیاست آسیمیلاسیون فرهنگی همت گماردند و یکی از جنایتهای بشری و نسل کشی فرهنگی و اتنیکی در طول قرن معاصر را در ایران پدید آوردند که تاریخ از بازگویی آنها شرمسار است.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، امیدهایی در بین ملتهای غیرفارس ایران برای استیفای حقوق ملی و نیز جبران جفاهایی که کشیده بودند بوجود آمد، هرچند که بسیاری از مظاهر شووینیسم فارس از بین رفتند اما متاسفانه بدلایل مختلفی آنگونه که در شان حکومت اسلامی است تا کنون اقدامات جدی و دامنه دار و منسجم برای شکستن دیوهای نژادپرستی و شووینیسم فارسی در ایران صورت نگرفته است که از جمله مهمترین دلایل آن نیز سواستفاده از رافت اسلامی دولت جمهوری اسلامی توسط برخی افراد و نفوذ افراد سالوس (انقلابیون پس از انقلاب) در بدنه نهادهای فرهنگی، سیاسی و تصمیم گیری کشور بود که نتایج آن اکنون در ایران کاملا روشن و مبرهن است. پس از حوادث اوایل انقلاب و برخی انتظارات نامعقول بخشی از ملتهای غیرفارس ایران از حاکمیت اسلامی، اولین اعتراضات عمومی در ایران که دامنه بسیار وسیعی یافت مجموعه اعتراضات ملت آذربایجان در خرداد 1385 بود که ریشه آن نه فقط به توهین یک روزنامه بلکه فریاد و اعتراضی بود به سالها ستم ملی که بر آذربایجان روا داشته بودند و علیرغم صبر و تحمل این ملت شریف متاسفانه دامنه های آن روزبروز بیشتر میشد و کار از توهینهای تلوزیونی به توهین های برخی مسئولان به تورک زبانان و نفوذ اندیشه های شووینیستی فارسی به مطبوعات دولتی کشیده شده بود و نیز پس از 8سال حاکمیت پرزرق و برق و وعده های مردم فریب به اصطلاح "اصلاح طلبان" مردم خسته، راههای دیگری برای اعاده حقوق خود جستجو میکردند.

در آنزمان که "محمد خاتمی" هر روز در یک کوی و برزن انواع شعارهای دهن پرکن را بزبان می آورد و دم از مشروطیت  و آزادی و کرامت انسانی و نهایتا گفتگوی تمدنها سخن می گفت در طول هشت سال اقتدار وی و یارانش هیچ اقدام عملی در راستای وعده هایی که به مردم داده بودند انجام نشد. خاتمی حتی در جریانات تیرماه 1378 نیز به مهمترین پایگاه اجتماعی و سیاسی خود بی اعتنایی کرد و موجب سرشکستگی بسیاری از ملت ایران شد که با هزاران امید رئیس جمهوری "آزادی خواه" با شعارهای بین المللی پسند را انتخاب کرده بودند.

اکنون با نگاهی به متن سخنرانی های خاتمی و شعارهای دولت هشت ساله وی که جذابترین و دل انگیزترین سخنان زمان را بیان میکردند بررسی کنیم و از سوی دیگر به نقد واقع بینانه عملکرد ایشان و مجموعه دولت وی بیاندازیم میبینیم که اظهارات اخیر آقای سید محمد خاتمی در مجلسی خصوصی که گویا برای تمسخر ملت آذربایجان تشکیل شده است، آقای خاتمی همانند دوران 8ساله اقتدارشان با صمیمیت و بشاشی خاصی اینبار نه از گفتگوی تمدنها و کرامت انسانی ملت بزرگ و تمدن آفرین آذربایجان را مورد تمسخر و توهین قرار میدهند و حاضرین نیز وی را در این راه همراهی میکنند.

شاید اکنون بتوان معنای "گفتگوی تمدنهای" آقای خاتمی را فهمید و دانست که "کرامت انسانی" از نظر آقای خاتمی که هشت سال مهمترین مقام اجرایی کشور را در اختیار داشته چیست، شاید اکنون بتوان فهمید که چرا در دوران هشت ساله اقتدار ایشان اصول 15 و 19 قانون اساسی همچنان در بین ورقهای قانون اساسی ایران خاک خوردند و هیچ مجوز حزب، تشکل و جمعیتی از سوی وزرای کشور جنجالی کابینه وی به آذربایجان داده نشد.

"مصلح واقعی کسی است که در درجه اول اصلاح را از خودش آغاز کند"، تا زمانیکه دل انسان با گفته هایش در یک مسیر نباشند میتوان موفقیتها و محبوبیتهای مقطعی را کسب کرد اما برای ماندگاری خواه مثبت یا منفی باید هماهنگی بین گفته های دل و زبان برقرار باشد.

بنده بعنوان یک روزنامه نگار آذربایجانی از شنیدن سخنان آقای خاتمی بسیار متاسف شدم، این سخنان از زبان یک روزنامه نگار یا کاریکاتوریست بیان نشده است، از زبان شخصی جاری است که 8سال رئیس جمهور یک کشور بوده است. اگر این سخنان را توجیه کنند میگویند که این صرفا یک مزاح بوده است اما حتما نیک میدادند که اگر انسان جلوی اشتباهات خود را نگیرد، آنها جلوی انسان را خواهند گرفت.  

 

"ابتدا تو را نادیده می گیرند. سپس مسخره ات می کنند و بعد با تو می جنگند. ولی در نهایت پیروزی از آن توست". (گاندی)

  

رضا داغستانی – اورمیه – 29/2/1388

عضو شورای مرکزی کانون نشریات دانشجویی آذربایجان

  

+ نوشته شده در  سه شنبه 29 اردیبهشت1388ساعت 1:55 قبل از ظهر  توسط رضا داغستانی  | 



باش ساغلیغی

تاسوفله بوگون خبردار اولدوق کی سایین و دیرلی دوست لاریمیز اسماعیل و مجید جوادی جنابلارینین آتالاری دونیاسینی دئیشیب، تورپاقا قووشدولار. بو آجی اولایی دیرلی دوستلاریمیزا و حورمتلی جوادی عاییله سینه باش ساغلیغی وئریب، تانریدان مرحوم جوادی یه رحمت دیله ییریک. باشینیز ساغ اولسون.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 10 اردیبهشت1388ساعت 1:19 قبل از ظهر  توسط رضا داغستانی  | 



 

نامه ایی برای دکتر اعلمی

 

با سلام و عرض خسته نباشید خدمت جناب آقای دکتر اکبر اعلمی

بی شک روزهای پرکار و فعالی را سپری می کنید. ورود به وادی انتخابات ریاست جمهوری کاری است که قبل از همه اعتماد به نفس و شجاعت را می طلبد خصوصا بر شما که در بین کاندیداهای مطرح برای دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری کمترین منابع قدرت را در اختیار دارید.

مطلبی تحت عنوان ((تداوم تخریب های ناشیانه)) در وب سایت شخصی جنابعالی را مشاهده کردم و تصمیم گرفتم که متن جاری را حاضر نمایم تا بلکه حداقل وظیفه ژورنالیستی خود را انجام داده باشم.

بنده نیز بعنوان یک ژورنالیست تقریبا تمامی اخبار و نوشته هایی که در خصوص انتخابات است را بدقت تعقیب و مطالعه میکنم و در بین کاندیداها نیز جایگاه جنابعالی را متفاوت تر از بقیه کاندیداها ارزیابی میکنم. عوامل تفاوت شما در بندهای ذیل قابل طبقه بندی است:

 

1-دو دوره نمایندگی مردم تبریز در مجلس شورای اسلامی و اکثر نطقهای شما که در حمایت از حقوق ملت بوده است.

2-بعنوان تنها نماینده ایی که در صحن علنی مجلس با جسارت و شیوایی کم نظیر پس از حوادث خرداد 1385 در آذربایجان اعتراض کردید و آن شعر معروف استاد شهریار را قرائت نمودید.

3-اعلام کاندیداتوری تان از تبریز همیشه قهرمان که برای اولین بار در تاریخ جمهوری اسلامی، یک کاندیدای ریاست جمهوری از پایگاه مردمی اش کاندیداتوری خود را اعلام میکند.

4-جسارت و بیان شیوا و مردمی که بی شک متاثر از سابقه روزنامه نگاری جنابعالی و تحصیلات عالیه تان می باشد.

5-پایگاه مردمی شما در آذربایجان و خصوصا در بین جریانهای سیاسی هویت گرای آذربایجانی.

 

مجموع موارد فوق الذکر شما را خصوصا در آذربایجان از کاندیداهای دیگر منفک کرده و در بسیاری مواقع شما را در کانون توجه قرار می دهد و بنده نیز بعنوان یک فردی از جامعه معتقدم جنابعالی در طول دو دوره نمایندگی مجلس الحق نماینده ایی در خور شان مردم غیرتمند و آگاه تبریز بودید و بسان بسیاری از نمایندگان دیگر منافع اقتصادی و یا منابع قدرت را به امانتی که مردم به شما سپرده بودند تسلیم نکردید و به همین دلیل امروز محبوبیت خاصی در بین عموم ملت دارید.

آقای دکتر، حدود هشت ماه است که فعالان آذربایجانی که البته شما در نوشته خود با کنایه های فراوان استثنایی نیز قائل نمی شوید و خرده بر کل آنها میگیرید، موضوع انتخابات ریاست جمهوری را با دقت خاصی پیگیری میکنند و طبق اخباری که وجود دارد ملاقاتهای مختلفی نیز با خود جنابعالی داشته اند. ماحصل فعالیتهای فعالان آذربایجانی در استانهای آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، اردبیل، زنجان و تهران و سایر نواحی ترک نشین کشور تشکیل شورایی تحت عنوان ((شورای هماهنگی فعالان ملی آذربایجان)) بوده است که در روزهای پایانی سال قبل نیز منشور آن همراه با مطالبات اولویت دار آذربایجان انتشار یافته است.

تا جایی که بنده مطلع هستم در طول مدت این هشت ماه، موضوع کاندیداتوری شما همواره مورد توجه و در اکثر مواقع با استقبال روبرو بوده است، اما فکر می کنم اکنون از شدت استقبال ها و رغبتها کم شده است و می پذیرم که گاها نوشته هایی در مقام تخریب بر علیه شما منتشر می شوند و البته کم نیستند نقدهای اصولی که از سر دلسوزی و بهبود شرایط نگاشته شده و انتشار یافته اند.

حال موضوعی که مطرح است اینکه بنظر جنابعالی شما مشکل را در کجای کار می بینید و بنظر شما چرا این تخریبها حال ناشیانه یا ماهرانه بر علیه شما در جریان است؟

بنده پاسخ خود به سوال خودم را به شما نیز مینویسم. درصد قابل توجهی از نتیجه انتخابات را در همه کشورها مراکز و منابع قدرت مشخص میکنند که در ایران بدلیل ساختار نامناسب سیاسی و عدم وجود احزاب واقعی نقش مراکز قدرتی غیر مردمی بیشتر از خود مردم است، این درحالیست که شما نه از سوی جبهه موسوم به اصلاحات و نه از سوی اصولگرایان و نه از سوی نهادهای دیگری نظیر مراجع دینی، نظامی و امنیتی حمایت ملموس نمی شوید و تنها پایگاه واقعی و قدرتمند شما ملت و خصوصا تورکهای ایران و دیگر ملتها و اقوام ایرانی است که بنظر میرسد شما به اساسی ترین پایگاه خود کم لطف یا حتی بی اعتنا بوده اید. فکر میکنم در طول سالیان اخیر با روحیات سیاسی آذربایجان و خصوصا فعالان ملی آذربایجانی آشنا شده اید، در آذربایجان روحیه کار جمعی و شورایی همواره با استقبال همراه بوده است و بدلیل همفکریهای اساسی، بدون وجود احزاب رسمی، در مواقع مهم تصمیمات هماهنگ و یکسانی گرفته شده است. غرض از آوردن این موضوع طرح سوالات ذیل است که بی شک موفقیت و اقبال شما در دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری به دریافتن پاسخهای درست این سئوالات است.

 

1-چرا از ارائه برنامه ها  و اصول کلی پرهیز میکنید؟

2-چرا سفرهای استانی و شهرستانی را به مانند همه کاندیداهای دیگر انجام نمیدهید؟

3-در انتخاب اعضای ستادهای مرکزی و استانی خود از چه کسانی مشاوره و کمک گرفته اید و آیا افراد ستادها از بین اشخاص خوشنام و پرنفوذ انتخاب شده اند؟

4-آیا تاکنون سعی نموده اید با سعه صدر با فعالان آذربایجانی ارتباط برقرار کرده و به اصلی ترین پایگاه خود دست پیدا کنید؟

 

آقای دکتر اعلمی، اکنون شما فرصتیهایی را از دست می دهید که آرزوی دیگران است، یا دلی داشته باشید سخن پذیر یا سخنی داشته باشید دلپذیر. شاید نگاهی مجدد به اطرافتان و گرایش به دلسوزان واقعی آذربایجان و نه بادکنکهایی که همانند هاله ایی در اطرافتان جای باز کرده اند به شما کمک نماید تا به جایگاه واقعی و والای خود برسید.

مثلی معروف در ترکی است که میگوید: ((گؤز گوردویوندن اومار)) که معادل فارسی آن را میتوان همان شعری دانست که میگوید ((مازیاران چشم یاری داشتیم.))

 

رضا داغستانی – اورمیه

عضو شورای مرکزی کانون نشریات دانشجویی آذربایجان

6/2/1388

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 اردیبهشت1388ساعت 2:34 قبل از ظهر  توسط رضا داغستانی  | 







Powered by WebGozar